مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بودرویای باشکوه رسیدن به ساحلتآغاز خودکشی هزاران نهنگ بودماه شب چهاردهی که تصاحبتچون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بودخوشبخت آن دلی که برای تو می تپیدخوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بودتو یک جهان تازه پر از صلح و دوستیمن کشوری که با همه در حال جنگ بودبا من هر آنچه از تو بجا ماند نام بوداز من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بودپایین نشسته ام که توبالا نشین شویاین ماجرا حکایت الاکلنگ بود.
برچسب:
نویسنده: یوسف محمودی
تاريخ: سه
شنبه
6 مهر
1395 ساعت: 22:07